تبليغاتX
انديشنامه

 

بسم الله القاسم الجبارين

 بيانيه دانشجويان، طلاب و اقشار مختلف مردم قزوين در پي هتك حرمت به ساحت مقدس قرآن كريم

 

   "يُرِيدُونَ أَن يُطْفِؤُواْ نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللّهُ إِلاَّ أَن يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ" آنها مى‏خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند; ولى خدا جز اين نمى‏خواهد كه نور خود را كامل كند، هر چند كافران ناخشنود باشند! (سوره توبه آيه 32)

   باز جسارتي ديگر از غرب مدرن، باز تبلوري ديگر از توحش مدرن، باز تهاجمي ديگر از خشونت مدرن و باز توهيني ديگر از تمدن شبه مدرن؛ به راستي كه نور خدا در حال كامل شدن است و هر روز كه مي گذرد موج بيداري اسلامي مرزهاي ديگري از تمدن بشري را در مي نوردد. كجاست آن پير جماران و آن رهبر مستضعفان جهان؟!! كجاست كه متبلور شدن نهضت جهاني مستضعفين كه همانا آرمان آن عزيز سفر كرده بوده است را ببيند؟!! كجاست تا ببيند كه چگونه فرزندان روح الله در لبنان و غزه، طومار كفار صهيونيست را در هم پيچيدند؟!! به راستي كه آرمان خميني كبير در حال تحقق است و روز به روز نور ايمان در قلوب مؤمنين و آزادگان جهان بيشتر و بيشتر هبوط مي كند. معادلات جهاني در حال تغيير است و بشريت در انتظار تحولي عظيم، تحولي كه براي هميشه بساط ظلم و جور را برخواهد چيد و حكومت صالحان را در زمين برپا خواهد كرد.

   ايران ستيزي و ايران هراسي، اسلام ستيزي و اسلام هراسي و اينبار قرآن ستيزي و قرآن هراسي. اينها همه واكنشهاي خشمگينانه تمدني‌ست كه درست در زماني كه سوداي سروري بر جهان را در سر مي پروراند، با نيروي معارضي رو به رو گشت كه روز به روز افق كاميابي را در پيش چشمانش تنگ تر و تنگ تر مي نمود.

   اگر آن روز که امام و مقتدايمان حکم اعدام سلمان رشدي مرتد را صادر کرد هرکدام از ما لباس رزم مي پوشيديم و امنيت او را در سراسر بلاد كفر به خطر مي انداختيم، امروز شاهد اين گونه حرمت شكني ها نبوديم.

   اگر مرزهاي خود را به جاي خطوط جغرافيايي با خطوط توحيدي و كلمه الله ترسيم مي كرديم و آن هنگام كه ارتش كفر بر بلاد ايمان و سرزمين هاي مسلمين و تانك هاي اجانب بر پيكر بي جان برادرانمان در عراق و افغانستان و لبنان و فلسطين مي تاخت، كفن مي پوشيديم و از حيثيت اسلام و مسلمين دفاع مي كرديم امروز شاهد اين گونه جسارتها نبوديم.

اگر آن هنگام كه تصاويري موهن از پيامبر عظيم الشأن اسلام در نشريات دانماركي چاپ شد، براي يك بار هم كه شده به صورت قاطعانه در روابط خود با كشورهاي اسلام ستيز تجديد نظر مي كرديم، امروز شاهد اينگونه وقايع غير متمدنانه نبوديم.

   اگر آن روز كه كاريكاتوريست دانماركي به پاس خوش خدمتي هايش به فراماسونرهاي صهيونيست از سوي صدر اعظم فاشيست آلمان مستحق جايزه گرديد، سفارت آلمان را در تهران تعطيل مي كرديم و روابط ديپلماتيك خود را با اين كشور قطع مي كرديم، امروز شاهد اينگونه هتك حرمت ها نبوديم.

   اگر آن روز که آن شبه کشيش ملعون آمريکايي در شبه کليساي خود حرف از قرآن سوزي را به رسانه ها کشيد کل منطقه را براي تک تک سربازان و افسران آمريکايي ناامن مي کرديم و خليج فارس را جهنم ناوهاي آمريکايي مي ساختيم، همگان مي فهميدند که اگر بخواهند در مقابل دين ما بايستند در مقابل تمام دنياي آنان خواهيم ايستاد.

    آري ، امروز ، جنبش دانشجويي ، طلاب مجاهد و مردم بيدار ايران اسلامي در كنار هم گرد آمده‌ايم و در سوگ اين جسارت بزرگ، خون مي‌گرييم. دل‌هامان آكنده از خشم و ‌خروش ، ‌تنفر و انزجار از اين كافران حربي و در رأس آنها صهيونيسم بين الملل است و با مشت‌هاي گره كرده نداي حقانيت اسلام و قرآن را به گوش مردم دنيا مي‌رسانيم و از پاي نخواهيم نشست تا انتقام تمام ظلم و ستم‌ها و هتك حرمت هايي كه بر امت اسلام مي‌رود را از صهيونيسم فاسق و مستكبران غربي و كشورهاي خائن و سازشكار عربي‌ بازستانيم و نخواهيم گذاشت اين جسارتها در آينده تكرار شود و ما نيز همچون كوفيان نيستيم كه حسين زمان را تنها و نداي "هل من ناصرش" را بي‌لبيك گذاريم.

   امروز همچون گذشته آمادگي خود را براي جهاد در عرصه‌هاي نظامي ، فكري و سياسي اعلام مي‌داريم و با يك اشاره رهبرمان،‌ جان بر كف نهاده و تا آخرين قطره‌ي خون از اصول و ارزشهاي اسلامي دفاع خواهيم كرد. چرا كه به فرموده ي آقا حسيني مي آييم و عاشورا مي سازيم.

ما مردم آگاه و هميشه در صحنه ايران اسلامي ضمن محكوميت اين اقدام شنيع و ابراز انزجار از دولتهاي مستكبر، بدين وسيله مطالبات خويش را در قالب بندهاي ذيل اعلام مي داريم:

1) وحدت و هوشياري تمامي اديان توحيدي اعم از مسلمانان، مسيحيان موحد و يهوديان راستين در مقابل اينگونه گستاخي ها و اقدامات تفرقه افكنانه.

2) واكنش قاطع دستگاه ديپلماسي جمهوري اسلامي ايران و تجديد نظر در روابط سياسي و اقتصادي با كشورهاي اسلام ستيز.

3) تحريم كالاهاي اسرائيلي و محصولات شركت هاي حامي رژيم صهيونيستي در داخل و خارج از كشور.

4) قيام امت اسلام عليه حكومت هاي دست نشانده و مزدور حاكم بر كشورهاي عربي و اسلامي و سرنگوني خائنين و سازشكاران.

5) تشكيل جبهه ي متحد اسلامي ميان ملت ايران و همه ي انسانهاي آزاده ي جهان به منظور واكنش هاي سريع و قاطعانه در مقابل اينگونه حرمت شكني ها.

در پايان به همه مستكبران عالم و در رأس آنها شيطان بزرگ هشدار مي دهيم كه اين اقدام نابخردانه ي آنان را بي پاسخ نخواهيم گذاشت و اينبار بايد منتظر واكنش هاي شديدتر امت مسلمان در درون مرزهاي خود باشند چراكه بايد بدانند كه نسل خميني هنوز زنده است.

وَ سَيعلَمُ ‌الذين ظَلَموا اَيّ مُنقلبٍ يَنقلبون

نوشته شده در چهارشنبه 24 شهریور1389ساعت 23:33 توسط محمد كبيري| |

 

اندر افاضات پسر خوب انتخابات

 

چندي پيش در يك محفل دانشجويي طرحي جديد از سوي يكي از نامزدهاي ناكام انتخابات مطرح شد كه تا مدتي به يكي از اصلي ترين سوژه هاي خبري رسانه هاي داخلي و خارجي مبدل گرديد. اين طرح از همان ابتدا واكنش هاي متعددي را از سوي برخي صاحبنظران سياسي و شخصيت هاي نظام در پي داشت كه در اين وجيزه سعي خواهد شد از ديدگاه يك منتقد ، به واكاوي ابعاد و تبعات اين طرح _در صورت اجرايي شدن_ پرداخته شود.

   طرح فوق چيزي نيست جز كميسيون ملي انتخابات كه حدوداً اوايل مهر ماه از سوي دكتر محسن رضايي مطرح گرديد. آقاي رضايي كه در ايام انتخابات سعي كرد با طرح هاي گوناگون ، خود را تنها كانديداي با طرح و برنامه انتخابات نشان دهد ، در ايام پس از انتخابات نيز در صدد ارائه چهره اي موجه از خود بود و به نوعي خود را پسر خوب انتخابات جلوه داد. اما ديري نپاييد كه رفتارها و موضع گيري هاي جانبدارانه و اظهار نظرهاي غير مسئولانه وي نسبت به انتخابات عملا آقاي رضايي را در جبهه مدعيان بدون سند قرار داد.

   طرح كميسيون ملي انتخابات از سوي آقاي رضايي را مي توان از دو منظر حقوقي و سياسي مورد بررسي قرار داد اما از ديدگاه نگارنده هر قدر بخواهيم با ديد باز و منصفانه به اين مقوله بنگريم ، اساساً طرح اين مسئله آن هم در ايامي كه هم چنان تنور انتخابات در كشور داغ است و هر روز كه مي گذرد ابعاد گسترده تري از خيانت سران فتنه بر ملت آشكار مي گردد ، خود به خود بعد سياسي طرح مذكور را بر بعد حقوقي آن چيره مي سازد. اين كه آيا اين طرح به لحاظ حقوقي تا چه حد با قوانين كشور انطباق دارد بر مي گردد به ظرفيت هاي قانون اساسي.

   اما از بعد سياسي بايد اظهار داشت طرح مذكور شباهت زيادي دارد به طرح غير قانوني كميته صيانت از آراء كه از ماهها پيش از انتخابات از سوي مدعيان بدون سند به منظور توجيه شكست در انتخابات و تشويش اذهان عمومي مطرح گرديد. اين طرح نيز همانند پروژه قبلي مدعيان ، از يك سو در پي نامطلوب نشان دادن شرايط كشور و از سوي ديگر در صدد ناكارآمد جلوه دادن ساز و كارهاي قانوني و نهادهاي اجرايي و نظارتي بر انتخابات مي باشد.

   ساليان سال است كه انتخابات هاي متعددي بر اساس همين سيستم انتخاباتي در كشور برگزار مي شود و هر دوره با شكوه تر از دوره قبل ، مردم اعتماد خود را به نظام اسلامي و نهادهاي قانوني آن نشان مي دهند. حال چه شده است كه جريان مدعي اكنون به فكر اصلاح قانون انتخابات افتاده است؟!! آيا فراموش كرده اند كه دوران سازندگي و اصلاحات آنان نيز به وسيله همين مكانيزم انتخاباتي پا به عرصه وجود نهاده بود؟!! به راستي چرا عده اي قانون را تا جايي كارآمد مي دانند كه منافع آنان تأمين شده باشد؟!! رفتار قانون گريزانه و ديكتاتور منشانه مدعيان در اين چند ماه هيچ ترديدي باقي نمي گذارد كه حتي اگر هم چنين طرحي _ به فرض محال_ عملي شود ، باز هم تا زماني مورد احترام آنان است كه در راستاي منويات آنان باشد. اساساً طرح مسئله فوق چه توجيهي مي تواند داشته باشد جز تأكيد بر دروغ هاي گذشته و تكرار مدعيات. اگر جريان فوق مدعي لطمه ديدن اعتماد عمومي به نظام اسلامي هستند و با اينگونه طرح ها درپي دلسوزي براي نظام مي باشند بايد بدانند كه اعتماد ملت به اين نظام و انقلاب همچنان پابرجاست و اين شما هستيد كه ديگر حنايتان براي ملت رنگي ندارد و بايد براي كسب اعتماد از دست رفته ملت نسبت به خود تلاش كنيد.   

   بايد در نظر داشت جريان مدعي تقلب با توجه به اينكه از هيچ گونه سند و استدلال متقني براي اثبات دروغ هاي خود برخوردار نيستند ، همينك چهره اي حق به جانب به خود گرفته است و با اتخاذ استراتژي فرار به جلو در پي لاپوشاني رسوايي هاي گسترده اي هستند كه به دليل فزون طلبي و زياده خواهي هاي خود به بار آوردند.

   نكته اي كه در اين ميان حائز اهميت است اينكه اساساً جريان مدعي تقلب در جايگاهي نيست كه به اظهار نظر درباره انتخابات بپردازد. جرياني كه با فريب افكار عمومي درصدد آشوب و بلوا در سطح جامعه برآمد و چه خونهايي كه ريخته نشد و چه خسارت هايي كه به اموال عمومي و خصوصي مردم وارد نگشت و از همه مهمتر چه آبرويي كه از نظام برده نشد و چه لطماتي كه به حيثيت نظام وارد نگشت. شايد كوتاهي از ماست كه از موضع تهاجمي وارد نمي شويم و مباني پوشالي فكري و تئوريك جريان مدعي را آن طور كه بايد و شايد مورد حمله قرار نمي دهيم و نتيجه اين مي شود كه هر فردي كه از راه مي رسد به مباني اسلامي و قانون اساسي ما چنگ زند. شايد كوتاهي از دستگاه قضايي است كه تاكنون برخورد قاطعي با سران فتنه نكرده است و اعمال قانون را محدود به رده هاي مياني و پاييني هرم فتنه نموده است.

   شايد با خود بگوييد كه طرح مسئله كميسيون ملي انتخابات از سوي آقاي محسن رضايي يك اظهار نظر شخصي است و اينگونه آسمان را به ريسمان بافتن ها لزومي ندارد. در پاسخ بايد اظهار داشت همانطور كه پيشتر اشاره شد دكتر رضايي چه قبل و چه بعد از انتخابات همواره ثابت كرده اند كه جزئي از كل هستند و اظهار نظرهاي ايشان خواسته يا ناخواسته در راستاي منويات جريان مدعي تقلب در انتخابات بوده است. نبايد با ساده انگاري ، اينگونه مسائل را به اظهارات شخصي تقليل دهيم.

   در پايان بايد به اين نكته اشاره كرد كه طرح اينگونه مباحث و عدم پاسخ گويي به آن منجر به طرح مباحث بعدي خواهد شد و اگر به هر نحوي نظام اسلامي زير بار چنين خواسته هاي غير قانوني و نامشروعي برود در اصل مشروعيت نهادهاي قانوني كشور را زير سؤال خواهد برد كه خود بدعتي بزرگ را براي آينده به همراه خواهد داشت. اما تجربه نشان داده است كه جمهوري اسلامي ايران به بركت رهبري عالمانه و مدبرانه آن بسيار بسيار مقتدرتر از آن است كه زير فشار اينگونه جريان ها قامت خم كند و به تمايلات آنان تمكين كند.   

  

  

نوشته شده در جمعه 15 آبان1388ساعت 16:23 توسط محمد كبيري| |

 

دروغ 13 ، استراتژي شكست خورده

 

   بيش از سه ماه از حماسه تاريخي 22 خرداد مي گذرد ، حماسه اي كه همانند انتخابات هاي گذشته پيروز واقعي آن خود مردم هستند ، مردمي كه در اين سي سال به دور از هرگونه وابستگي هاي حزبي يا باندي به گروههاي سياسي خاص و تنها براي اعتلاي ايران عزيز و تحقق آرمانهاي ناب انقلاب اسلامي هر كجا كه احساس تكليف و وظيفه مي كنند بي درنگ به صحنه مي آيند و با حضور خود اقتدار و جمهوريت نظام اسلامي را به رخ جهانيان مي كشند. همانطور كه مستحضر هستيد در روزهاي بعد از انتخابات ، شاهد حوادثي تلخ و ناگوار در برخي از نقاط پايتخت و برخي دانشگاهها بوديم كه در اين نوشتار سعي خواهد شد تا حدي بدان پرداخته شود. اما انگيزه اصلي براي قلم فرسايي در اين وجيزه بيانيه اي است كه هفته گذشته تحت عنوان بيانيه شماره 13 ميرحسين موسوي و به بهانه روز قدس در حالي كه بيش از يك هفته از اين روز مي گذشت صادر شد و در برخي رسانه ها انتشار يافت.

   بديهي است تحليل بيانيه شماره 13 موسوي و بررسي انگيزه وي از صدور آن مستلزم واكاوي موشكافانه و دقت در سير بيانيه هايي است كه در روند انتخابات ، چه قبل و چه بعد از آن از جانب وي صادر گرديده است. با اندكي تأمل در خواهيم يافت كه در اين بيانيه ها علي رغم وجود يك جهت گيري واحد ، تناقض هاي گفتاري و رفتاري فاحشي وجود دارد كه پراختن به همه آنها از حوصله اين نوشتار خارج است ليكن چند مسئله وجود دارد كه نمي توان به سادگي از كنار آنها گذشت.

   جريان ناكام انتخابات از مدتها پيش از 22 خرداد و بهتر بگوييم از زمان روي كار آمدن دولت عدالت محور نهم ، آن هنگام كه با وجود تبليغات مسموم و تخريب هاي مكرر چهره كانديداي گفتمان عدالتخواهي ، نتوانست آراي ملت را جلب كند و منافع باد آورده خود را در معرض خطر ديد ، پروژه سياه نمايي عملكرد دولت و تخريب رئيس جمهور را در دستور كار خود قرار داد و حتي از سنگ اندازي در مسير خدمت رساني دولت هم ابايي نداشت. دامنه اين پروژه در ماههاي منتهي به انتخابات ابعاد گسترده تري به خود گرفت تا جايي كه در تبليغات انتخاباتي نامزدها ارائه برنامه كه اصلي ترين مسئله در رقابت هاي انتخاباتي است عملا رنگ و بوي خود را از دست داد و نوعي حركت تهاجمي و رفتارهاي تحريك آميز در بيانيه ها و اظهارت نامزدهاي رقيب دولت به ويژه ميرحسين موسوي در دستور كار قرار گرفت كه اين امر بيانگر عدم تدبير و برنامه ريزي منسجم از سوي وي براي به اصطلاح اصلاح امور جامعه مي باشد و بر غرض ورزانه بودن حضور وي در انتخابات دلالت دارد.

   از همان ابتدا كه ميرحسين موسوي تبليغات پيش از موعد رسمي خود را آغاز كرد ، در كنار پروژه تخريب و سياه نمايي همواره بر چند مقوله اساسي تأكيد داشته و دارد از جمله پايبندي به اصول اخلاقي ، پيروي از خط امام(ره) و اسلام ناب ، پاسداري از خون شهيدان ، پايبندي به قانون و... . 

   آيا به راستي پيروي از خط امام با همنشيني و ائتلاف با دشمنان امام سازگاري دارد؟ آناني كه در دوران ملال آور اصلاحات ، آشكارا از به موزه سپردن انديشه هاي امام دم مي زدند چگونه مي توانند به يك باره رهرو راه امام باشند؟ آيا ائتلاف با كساني كه نعوذ بالله واقعه عاشورا را حاصل تندروي هاي حسين(ع) مي دانستند چگونه مي تواند پيروي از اسلام ناب باشد؟ آيا متهم كردن يك دولت برخاسته از اراده ملت به فريب و دروغگويي و تأكيد مكرر آن در بيانيه ها و اظهارات ، همانا رعايت اصول اخلاقي است؟ به راستي اگر اينان به اندازه يك درصد احتمال مي دادند كه پيروز انتخابات خواهند شد آيا از مدتها پيش از 22 خرداد بر طبل تقلب در انتخابات و تشكيل كميته غير قانوني صيانت از آراء مي كوبيدند؟ چگونه مي توان دم از قانونگرايي زد و به رأي مردم تمكين نكرد؟ چگونه با اظهارات تند و توهين هاي مكرر مشروعيت نهاد قانوني شوراي نگهبان را زير سؤال مي برند (بيانيه شماره پنج) حال آنكه فراموش كرده اند صلاحيت آنان از طريق همين شوراي نگهبان به تأييد رسيده است؟ به راستي اگر قانون را به عنوان فصل الخطاب قبول ندارند پس چرا مي گويند ما حتي به جسد قانون هم بايد احترام بگذاريم؟(بيانيه شماره 9) جالب آنكه از يك سو قبول دارند كه نبايد راه را براي نفوذ بيگانگان هموار كنيم و از سوي ديگر بنگاه دروغ پراكني روباه پير و رسانه هاي وابسته به محافل صهيونيستي را به عنوان ارگان اطلاع رساني خود برمي گزينند(بيانيه شماره 7). موسوي از سويي كشتار مردم!!! در يكشنبه بعد از انتخابات را محكوم مي كند ( بيانيه شماره 4) و از سوي ديگر با بيانيه هاي تحريك آميز مسئولين را تلويحا به استفاده از مسيرهاي خطرناك تهديد مي كند (بيانيه شماره 5) حال آنكه فراموش كرده است خون هاي ريخته شده و خسارت هاي وارده به اموال عمومي و خصوصي مردم حاصل قدرت طلبي ها و اقدامات غير مسئولانه اوست. به راستي اين همه تناقض تا كجا؟     

   آن هنگام كه شعور والاي ملت را به سخره گرفتند و با دروغ پردازي و فريب افكار عمومي درصدد آشوب و بلوا در سطح جامعه برآمدند و جوانان بي گناه اين مرز و بوم را قرباني اميال شخصي خود كردند ، نمي دانستند كه بالاخره غبار فتنه فرو خواهد نشست و همان مردمي كه با نيت خير و تنها براي اعتلاي اين مملكت از آنان حمايت كرده اند روزي از نقشه هاي پليد و نيات شوم آنان آگاه خواهند شد و حساب خود را از منافقين جديد جدا خواهند كرد. راهپيمايي روز قدس و عدم همراهي ملت با پروژه اسرائيلي "نه غزه نه لبنان" با وجود تبليغات وسيع و گسترده اي كه از مدتها قبل به راه انداخته بودند ، خود گواه بر اين مدعاست.

   بيانيه شماره 13 موسوي نيز همانند بيانيه هاي ديگر وي بخشي از همان پروژه نخ نما شده و استراتژي شكست خورده دروغ پردازي و تكرار مدعيات بي پايه و اساس گذشته است. بيانيه شماره 13 بيشتر به يك طنز شبيه است تا بيانيه چرا كه موسوي طوري از پيروزي حماسه روز قدس!!! توسط هوادارانش دم مي زند كه بيش از پيش توهم نامزد ناكام را براي ما آشكار مي سازد.

   جريان به اصطلاح جنبش!!! سبز و در رأس آن مير حسين موسوي آخرين نفس هاي حيات سياسي خود را مي كشد و شمارش معكوس براي زوال آن مدت هاست كه آغاز شده است. ادامه روند صدور اين بيانيه ها انگيزه اي نمي تواند داشته باشد جز آخرين تلاشها براي اظهار وجود.     

   آري ، غبار فتنه فرو نشسته است و حق و باطل نمايان. هر روز كه مي گذرد ابعاد گسترده تري از خيانت سران فتنه بر ملت آشكار مي شود و جريان نفاق پايگاه اجتماعي خود را از دست داده است. روز به روز عطش جامعه براي آگاهي از حقايق پشت پرده پروژه شوم انقلاب مخملين بيشتر مي شود. هم اينك وقت آن است كه به اين خواست عمومي پاسخ داده شود. محاكمه اوباش واقعي شهر و سران فتنه كه تعدادشان به اندازه انگشتان يك دست هم نمي رسد كمترين خواسته اي است كه مردم از دستگاه قضايي انتظار دارند.        

     

 

نوشته شده در چهارشنبه 15 مهر1388ساعت 3:23 توسط محمد كبيري| |

 

كمان 99 آغازي بر پايان رؤياي قادسيه

 

   تهران _ فرودگاه مهرآباد _ 31 شهريور ماه 1359 _ ساعت 14:15 

   صداي انفجارهاي مهيبي كه دقايقي قبل در فرودگاه مهرآباد تهران روي داد در اكثر نقاط اين شهر شنيده مي شود، مردم سردرگم و حيران علت انفجارها را از يكديگر جويا مي شوند حدود 15 دقيقه بعد گزارش هاي تأييد شده از حمله جنگنده هاي عراقي به مهرآباد خبر مي دهند. هواپيماهاي عراقي همزمان با تهران به هشت شهر ديگر نيز حمله مي كنند ؛ اهواز ، كرمانشاه ، بوشهر ، دزفول ، سنندج ، اصفهان ، همدان و تبريز.

   تا غروب آفتاب 10 شهر ديگر نيز مورد هجوم قرار ميگيرند ؛ اوضاع به شدت بحراني است و شايعات متعدد مردم را كلافه كرده است. ساعتي بعد از حمله عراق آيت الله خامنه اي نماينده امام در شوراي عالي دفاع در پيامي راديويي اعلام مي كند: دولت دست نشانده و مزدور عراق حمله به ايران را آغاز كرده اما درس تلخي به او خواهيم داد.

  بدين ترتيب پس از ماهها درگيري پراكنده جنگ عراق با ايران رسماً آغاز مي گردد ، جنگي كه به گفته برخي مقامات سياسي و نظامي كشورمان حداكثر چند روز طول خواهد كشيد اما سؤالي كه در اين ميان ذهن بسياري از مردم را به خود مشغول كرده است اين است كه با توجه به درگيري هاي مرزي چند ماه اخير آيا حمله عراق در 31 شهريور از مدتها قبل قابل پيش بيني نبود؟!!

   صدام حسين رئيس جمهور عراق كه عنصري ماجراجو ، مصمم و لجوج است با انديشه رهبري جهان عرب در 18 فروردين ماه 1359 يك روز قبل از قطع رابطه رسمي آمريكا با ايران اعلام ميكند: ايراني ها بايد از سه جزيره خليج فارس كه متعلق به امارات است!!! بيرون بروند. در بهار 59 به موازات افزايش فشارهاي سياسي كشورهاي خارجي بر ايران كه از پيروزي انقلاب اسلامي به شدت ضربه خورده بودند ، حملات توپخانه اي و گاه هوايي ارتش عراق به مناطق مرزي ايران افزايش يافته است كه ايران نيز به صورت محدود به اين حملات پاسخ ميدهد. بمب گذاري در برخي شهرهاي جنوبي كشور به ويژه خرمشهر نيز شدت گرفته است ؛ در اين ميان دولت عراق با اعلام حمايت رسمي از اقدامات تروريستي گروهكي موسوم به خلق عرب ، بمب گذاري و ناآرامي در اهواز ، آبادان و خرمشهر را قيام مردم عربستان و محمره مي خواند.

   در حالي كه ناامني و نا به ساماني اكثر مناطق كشور به ويژه مناطق مرزي را فرا گرفته است انتشار خبر كودتاي فرماندهان پاك سازي نشده ارتش در 18 تير ماه 1359 نوعي شوك به ارتش و جامعه وارد ميكند. اين كودتا كه به عمليات نقاب (كودتاي نوژه) موسوم است اگرچه با شكست روبرو مي شود اما در تابستان حساس و داغ 59 ضربه اي قابل توجه به ساختار و روحيه ارتش وارد مي سازد و ضمن ايجاد نوعي بي اعتمادي ، قدرت دفاعي و هجومي ايران را عملاً كاهش ميدهد. ستاد كودتا كه با محوريت شاپور بختيار در پاريس مستقر است پس از شكست كودتا، سناريوي دوم يعني تحريك صدام براي حمله به ايران را در دستور كار خود قرار ميدهد.

   در تابستان 59 اخبار نگران كننده اي از تجمع ارتش عراق و آرايش ادوات نظامي ارتش بعث در مرز با ايران به گوش ميرسد و اين در حالي است كه گزارش ها از بي ساماني آرايش دفاعي ايران در مرز حكايت دارد. چند تن از فرماندهان سپاه و ارتش از هفته ها قبل از رئيس جمهور بني صدر در خواست كرده اند براي بررسي اوضاع مناطق مرزي و احتمال حمله عراق جلسه اي خاص تشكيل دهد. سر انجام اين جلسه با پيگيري و پافشاري فرماندهان در 23 مرداد 59 در اتاق جنگ لشگر 81 زرهي كرمانشاه تشكيل مي شود. در اين جلسه محرمانه تحليل بني صدر با ديدگاه اكثر فرماندهان حاضر در جلسه كاملا متفاوت است ، وي با رد احتمال هر گونه حمله عراق قاطعانه ميگويد: عراق هيچوقت به ايران حمله نمي كند.

   اوضاع سياسي كشور نيز چندان مطلوب نيست و اختلافات سياسي به خصوص براي تعيين اعضاي هيئت دولت در شهريور 59 به اوج رسيده است ، در يك سوي اين صف بندي رئيس جمهور بني صدر با رد كردن وزيران پيشنهادي نخست وزير رجايي و مجلس سعي مي كند افراد خاصي را در ليست بگنجاند و در سوي ديگر اين رويارويي نخست وزير رجايي و اكثريت مجلس قرار دارند كه تلاش مي كنند هيئت دولتي انقلابي و مكتبي را شكل دهند و از اختيارات قانوني خود استفاده كنند.

  در ميان كشمكش هاي داغ سياسي مقامات، امام خميني(ره) كه بر خلاف بسياري از مسئولان با هوشياري تمام بوي جنگ را از اقدامات صدام استشمام مي كند در تاريخ 21 شهريور 59 در پيامي مي فرمايند: ما با آمريكا در ستيزيم و امروز دست آمريكا از آستين دولت عراق بيرون آمده است.

   اقدامات سياسي صدام نيز كاملا رنگ و بوي جنگي به خود گرفته است و در 26 شهريور 59 در مقابل دوربين رسانه ها پس از ايراد سخناني تحريك آميز اقدام به پاره كردن قرارداد 1975 الجزاير كه مرز آبي ايران و عراق در اروند رود را مشخص ميكند مي نمايد.

   پنج روز پس از لغو يك جانبه قرارداد 1975 ارتش كاملا مجهز عراق با 12 لشگر، 15 تيپ مستقل، 20 تيپ مرزي و تيپ 10 گارد رياست جمهوري با استفاده از 800 قبضه توپ، 5400 دستگاه تانك، 366 فروند هواپيما و 400 فروند هليكوپتر در 31 شهريور ماه 1359 با تمام توان به ايران هجوم مي آورد و جنگ ايران و عراق رسماً آغاز مي گردد. در مقابل ارتش تا بن دندان مسلح و آماده عراق ، سازمان دفاعي ايران دچار سردرگمي و ضعف است و ارتش دچار نوعي عدم انسجام داخلي و ضعف روحيه است و از لحاظ تجهيزات نيز به جز نيروي هوايي و هوانيروز بخش اعظم تجهيزات ارتش ايران در موقعيت استفاده فوري قرار ندارد. سپاه نيز به عنوان يك نهاد انقلابي درگير مقابله با ناآرامي هاي قومي ضد انقلاب در مناطقي همچون كردستان ، گنبد ، خوزستان و سيستان و بلوچستان است و بسيج هم به دليل آموزش هاي سطحي و عدم انسجام و سازماندهي در موقعيت قابل توجهي نيست.

   عراقي ها حمله به ايران را يوم الرعد مي نامند ، اين حمله كه در تبليغات دولت بعث ، قادسيه صدام ناميده ميشود بر استراتژي عمليات سريع و برق آسا استوار است. ارتش عراق بر مبناي اين استراتژي اميدوار است ظرف يك هفته به تعبير مقامات عراقي كار ايران را تمام كند و نظام نوپاي انقلاب اسلامي را به زانو درآورد. يك سؤال ذهن مردم ايران و شايد مردم جهان را به خود مشغول كرده است و آن اينكه صدام واقعاً از آغاز اين جنگ ويرانگر چه ميخواهد و چه هدفي را دنبال مي كند؟ پاسخ به اين سؤال به روشني در مواضع مقامات عراقي آشكار است چرا كه صدام در روزهاي اخير بارها از لزوم عقب نشيني ايران از سه جزيره ايراني خليج فارس ، لغو قرارداد 1975 و به رسميت شناختن خوزستان كه صدام آن را عربستان مي نامد سخن گفته است.

   نيروي هوايي كه آماده ترين نيروي نظامي ايران است دو روز پس از حمله عراق يعني دوم مهرماه با 140 فروند هواپيماي جنگنده به مراكز نظامي در شهرهاي مختلف عراق حمله مي كند و قدرت هوايي ايران را به رخ صدام مي كشد. اين عمليات كه به كمان 99 موسوم مي شود ، ضربات قابل توجهي به مراكز مختلف عراق وارد مي سازد.

   در حالي كه شهرهاي ايران آماج حملات سنگين صداميان قرار گرفته ، بني صدر براساس يك تز قديمي منصوب به هخامنشيان معتقد است در مقابل هجوم ارتش عراق بايد زمين بدهيم و زمان بگيريم و سپس آنها را محاصره كرده و از پاي درآوريم. به گفته فرماندهان سپاه اين حرف عملا جبهه مقاومت را از آمادگي هاي لازم دور مي دارد و زمينه را براي گستاخي بيشتر مهاجمان فراهم مي سازد، اما مردم بدون توجه به اين خيال بافي ها راه خود را پيش مي گيرند و با تشكيل هسته هاي مقاومت و با اتكا به نيروي ايمان و با استفاده از سلاح هاي سبك و دست ساز به مقابله با ارتش كاملا مجهز عراق بر مي خيزند كه در اين بين مقاومت مدافعان خرمشهر مثال زدني است.

   دامنه خيانت هاي بني صدر آنقدر گسترده است كه در اين نوشتار مجالي براي اشاره به همه آنها وجود ندارد اما بد نيست به اين نكته اشاره شود كه تا زماني كه بني صدر بر مسند قدرت تكيه داشت، در جبهه زميني هيچ پيروزي قابل توجهي نصيب نيروهاي نظامي ايران نگشت و نيروهاي ايراني روز به روز منفعل تر و در مقابل نيروهاي عراقي روز هه روز مقتدرتر مي شدند. اما در سال 1360 همين كه بني صدر پس از افشاي خيانت هايش از رياست جمهوري و فرماندهي كل قوا عزل گرديد شور و طراوت خاصي در جبهه ها حاكم شد، به طوري كه با اتحاد ارتش و سپاه و با حضور نيروهاي بسيجي اولين عمليات زميني ايران موسوم به ثامن الائمه در تاريخ 5 مهر ماه 1360 به پيروزي مي رسد و موجب شكست حصر آبادان مي شود.

              

  

   

نوشته شده در سه شنبه 31 شهریور1388ساعت 12:28 توسط محمد كبيري| |

 

بسم ربّ شهيدﺓ الحجاب

    
  
روز گذشته خبري حيرت انگيز از رسانه ها منتشر شد كه قلب هر انسان آزاده اي را در هر گوشه اي از جهان به درد آورد و وجدانهاي حقيقت جوي عالميان را متأثر ساخت. خدا مي داند كه به هيچ وجه قصد قلم فرسايي در اين رابطه را نداشتم اما چه كنم كه گستردگي ابعاد اين جنايت هولناك تمام روح و روانم را پريشان ساخته است و شايد نوشتن آخرين حربه اي باشد براي تسكين اين خاطر رنجور.

   آري مقصود عبارات فوق چيزي نيست جز بازگويي شهادت مظلومانه مروه شربيني بانوي 32 ساله اي كه از سوي مطبوعات مصري ملقب به شهيده حجاب شده است. همان طور كه مستحضر هستيد اين دانشجوي مصري پس از آنكه به علت داشتن حجاب مورد توهين يك جوان آلماني در شهر درسدن آلمان قرار مي گيرد و از سوي وي تروريست خوانده مي شود، روز چهارشنبه دهم تير ماه با حضور در دادگاه از اين نژاد پرست آلماني شكايت مي كند اما در لحظه اي دردناك ، متهم با شقاوت تمام در حضور قاضي و همسر شهيده و در مقابل ديدگان معصوم فرزند سه ساله اش او را با 18 ضربه چاقو مظلومانه به شهادت مي رساند و تأسف بار تر اينكه در اين ميان همسر شهيده كه براي دفاع از وي مي شتابد از سوي پليس آلمان به ضرب گلوله به شدت مجروح مي شود.

   در طي ساليان اخير بالاخص پس از يازده سپتامبر كه اسلام هراسي و مسلمان ستيزي در دستور كار حاكمان اروپايي و آمريكايي قرار گرفت، همواره شاهد اينگونه حوادث در كشورهاي مدعي آزادي و حقوق بشر بوده ايم. اگرچه اين حادثه ي جانسوز احساسات پاك بشري را جريحه دار كرد اما آن چيزي كه بيش از همه تأثر همگان را بر مي انگيزد سكوت مرگبار همين مدعيان دروغين حقوق بشر به ويژه مزدوران داخلي آنان است. به راستي آناني كه به خاطر قتل مشكوك يك دختر بيگناه ايراني(ندا آقاسلطان) تمام زمين و زمان را به هم ريختند و جنايت مرموز خود را به حساب جمهوري اسلامي گذاشتند، حال چه شده است كه در برابر اين جنايت آشكار سكوت اختيار كرده و دم بر نمي آورند؟!! آن رسانه هايي كه در ايام پس از 22 خرداد اخبار اغتشاشات تهران را در صدر اخبار خود قرار داده و با دروغ پردازي در صدد دامن زدن به اين ناآرامي ها بودند چرا ديدگان خود را به روي اين جنايت هولناك بسته اند؟!! كجايند آن مدعياني كه از صدقه سر مزدوري صهيونيست ها، مفتخر به دريافت جايزه صلح نوبل شده اند؟!! آن بانوي به اصطلاح مدافع حقوق بشري كه دفاع از حقوق بشر را تنها در حمايت از فرقه ضاله بهائيت مي داند آيا حاضر است براي يك بار هم كه شده در برابر جنايت شوم اربابان خود واكنش نشان داده و وجهه ي از دست رفته ي خود را لااقل در بين افكار عمومي داخلي تا حدي باز يابد؟!! زنهار كه مبادا چنين انتظار نابجايي از اين منافقان به اصطلاح مدافع حقوق بشر داشته باشيم.

   بودند كساني كه با شعار دفاع از حقوق شهروندي پا به عرصه انتخابات 22 خرداد نهادند و پس از آن به بهانه تقلب در انتخابات با انتشار بيانيه هاي تحريك آميز در صدد فريب افكار عمومي برآمدند. اكنون سكوت آنان در برابر نقض حقوق شهروندي يك بانوي محجبه چه توجيهي مي تواند داشته باشد جز دروغين بودن ادعاهاي آنان. شايد با خود مي گويند دفاع ما محدود به مرزهاي ايران است كه اگر اينچنين باشد چگونه مي توانستند از حقوق شهروندان ايراني خارج از كشور دفاع كنند و اگر مشابه اين اتفاق براي يك ايراني مقيم كشور خارجي روي دهد چگونه مي توانستند از حقوق وي دفاع كنند. چگونه مي توان فرياد دفاع از حقوق شهروندي سرداد و آنگاه در برابر چنين جنايتي حتي به اندازه يك خط بيانيه صادر نكرد.

   در مقطع كنوني كه كشور ما شرايط حساس پس از انتخابات را پشت سر گذاشته و سنگين ترين هجمه هاي خارجي را متحمل شده است، بي شك خون شهيده حجاب پيش از آنكه رسوايي مدعيان دروغين حقوق بشر خارجي را در پي داشته باشد، پرده نفاق از چهره مدعيان داخلي گشوده است.  

   اگرچه مشابه اينگونه حوادث ناگوار و نقض حقوق بشر بارها و بارها در كشورهاي غربي تكرار شده است اما اكنون بهترين زمان براي به چالش كشيدن حقوق بشر غربي و برملا كردن كردن چهره واقعي آنان در ميان افكار عمومي جهان است و اينبار نوبت دستگاه ديپلماسي جمهوري اسلامي ايران است كه با بهره گيري از سياست خارجي مقتدرانه و گفتمان طلبكارانه ، ديپلماسي مزوّرانه غرب را مورد تهاجم قرار داده و به اظهارات مداخله جويانه و ياوه گويي هاي آنان در ايام پس از انتخابات پاسخي محكم و قاطع دهد. در اين ميان نبايد فراموش كنيم كه يكي از اهداف اصلي انقلاب اسلامي ملت ايران ، الهام بخشي براي ملت هاي آزاده جهان است.

   در پايان بايد اظهار داشت شهادت مظلومانه مروه شربيني اگرچه تلخ و جانگداز است اما به يقين موجب بيداري بيشتر نهضت جهاني مستضعفين خواهد شد و جوش و خروش ملت هاي مسلمان را در پي خواهد داشت وَ سَیَعلَمُ الّذینَ ظَلَموا أیّ مُنقَلِبٍ یَنقَلِبون.

        

نوشته شده در پنجشنبه 18 تیر1388ساعت 2:34 توسط محمد كبيري| |

  

 انتخابات رياست جمهوري دهم

 

تجلي نبرد حق و باطل 

 

    22 خرداد 1388 حماسه اي به وسعت يك تاريخ در جغرافياي وجدان بيدار بشري به وقوع پيوست و برگ زرين ديگري در دفتر افتخارات اين مرز و بوم رقم خورد. بي شك مشاركت بيش از 85 درصدي واجدين شرايط در اين انتخابات كه پس از همه پرسي فروردين 58 بي سابقه بوده است از عمق اعتماد و اعتقاد يك ملت به نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران در آستانه دهه چهارم انقلاب كه همانا "دهه پيشرفت و عدالت" است حكايت دارد. اگرچه هر چهار نامزد انتخابات از شخصيت هاي برجسته همين نظام در ادوار مختلف بوده و هستند و صلاحيت آنان توسط شوراي نگهبان مورد تأييد قرار گرفت و از جهتي گفتمان آنان نيز علي الظاهر در چارچوب همين نظام و قانون اساسي قرار داشت اما نكته اي كه در اين ميان حائز اهميت است تفاوت فاحش كانديداها در ميزان پايبندي به اصول اصيل انقلاب اسلامي و گفتمان عدالتخواهي است و اين در حاليست كه كانديداها در شعارهاي خود دائماً سنگ همين اصول را به سينه مي زدند.

    البته جاي بسي اميدواريست كه پس از سالها در اين كشور يك انتخاباتي صورت مي گيرد كه در شعارهاي تبليغاتي همه ي كانديداها نوعي بازگشت به اصول انقلاب _ لااقل در ظاهر _ ديده مي شود و صد البته بايد توجه داشت كه اين امر مرهون پيروزي گفتمان عدالتخواهي بر گفتمان اشرافيگري در سوم تير 84 است كه موجب شده همه ي كانديداها براي كسب اقبال عمومي و رسيدن به اريكه قدرت ، كمابيش به اين گفتمان دست يازند.

   همانطور كه پيشتر اشاره شد بازگشت به گفتمان انقلاب و از همه مهمتر اخلاق مداري ، قانونگرايي و تخطئه قانونگريزي در برنامه هاي كانديداها بيش از هر چيز ديده مي شد اما اكنون كه حدود دو هفته از برگزاري انتخابات و اعلام نتايج آن مي گذرد شاهد مسائلي هستيم كه تا حد بسيار زيادي تمام شواهد و قرائن و گمانه زني هاي ما ، شعاري بودن برنامه ها و عدم پايبندي به قانون و اخلاق در بعضي از كانديداها را به اثبات مي رساند.

   اين حقير مسائل مربوط به انتخابات را از حدود يك سال قبل كه بحث دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري جدي شد به طور عام و از سه ماه قبل تاكنون به طور خاص دنبال كرده ام و در اين نوشتار سعي خواهم كرد در حد توان مسائل قبل و بعد از انتخابات را مورد واكاوي قرار داده و در ترسيم فضاي موجود گام مؤثري بردارم.

   به نظر بنده انتخابات اين دوره ، تنها يك انتخابات و يك رقابت سياسي بين دو يا چهار كانديدا نبود بلكه به نوعي جنگ احزاب بود كه در آن تمام اركان جبهه سرمايه داري و اسلام مرفهين بي درد _ به قول حضرت امام (ره) _ با يكديگر متحد شده بودند تا به جنگ با جبهه مستضعفين و اسلام ناب محمدي (ص) كه پرتو آن در انديشه هاي امام خميني (ره) متجلّيست بيايند چراكه به فرموده آن پير سفركرده ، وارثان اصلي اين انقلاب همين پابرهنگان و مستضعفان هستند.

   در اين اينجا پيش از همه بايد اظهار داشت آن چيزي كه در ايام انتخابات در سطح عمومي جامعه و بين توده هاي مردم جاري و ساري بود تنها يك رقابت سياسي براي انتخاب فرد اصلح _ بر اساس معيارهاي فردي هر شخص _ براي اداره بهتر جامعه در چارچوب اصول نظام و قانون اساسي بود و به هيچ وجه نبايد اينگونه تصور شود كه همه كساني كه به كانديداي پيروز انتخابات رأي داده اند را مستضعفين و معتقدين به انقلاب و همه كساني كه به كانديداهاي مغلوب رأي داده اند را مرفهين تشكيل داده اند بلكه بايد اشاره كرد تمام آن 40 ميليون نفري كه در اين انتخابات شركت جسته و اين حماسه تاريخي را رقم زده اند براي اعتلاي همين نظام و انقلاب به كانديداي مورد نظر خود رأي داده و در واقع پيروز اصلي اين انتخابات خود مردم هستند. اما آن چيزي كه از آن تعبير به جنگ احزاب شد مربوط است به برخي شواهد و قرائن و گمانه زني هاي پشت پرده كه در رفتارها و اظهار نظرهاي برخي خواص آلوده و نخبگان سياسي پديدار شد.

   براي تحليل هرچه بهتر اين انتخابات بايد گذري داشته باشيم به انتخابات سوم تير 84 چراكه بسياري از مسائل انتخابات دهم ريشه در انتخابات نهم دارد. همانطور كه مستحضريد در انتخابات 27 خرداد 84 دو نفر از كانديداها كه حائز بيشترين آرا بودند به دور دوم راه پيدا كردند. راهيابي شخصي با ظاهر ساده و بي تكلف كه برنامه ها و شعارهاي تبليغاتي اش مبتني بر شعارهاي اول انقلاب و حمايت از محرومين بود ، موجبات حيرت بسياري از سياسيون متحجر و اربابان قدرت و ثروت به ويژه حلقه انحصاري مديريتي كشور در طول دوران سازندگي و اصلاحات را فراهم نمود و هراس از شكست در دور دوم انتخابات و كوتاه شدن دستان ناپاكشان از سيستم مديريتي كشور آنان را برآن داشت تا در مدت يك هفته از تمام قدرت سياسي و پتانسيل هاي رسانه اي خود ، با سنگين ترين هجمه ها ، تهمتها و دروغها براي تخريب چهره اي كمتر شناخته شده و مردمي استفاده كنند.

   به ياد دارم سه شنبه يا چهارشنبه قبل از سوم تير بود كه سري به اتاق مطبوعات كتابخانه نبويه قزوين زدم و در كمال ناباوري شاهد بودم كه از حدود سيزده چهارده نشريه اي كه در آنجا موجود بود تقريبا تمام آنها در اقدامي هماهنگ و با تيترهاي شرم آور و سراسر توهين عليه يك كانديداي مردمي بسيج شده بودند و اين درحالي بود كه تنها روزنامه كيهان و هفته نامه پرتو در حمايت از كانديداي جبهه عدالتخواهي به قلم زني پرداخته بودند.

   سرانجام سوم تير فرارسيد و در اين مرحله از جنگ احزاب ملت انقلابي و حقيقت جوي ايران اسلامي با رأي قاطع خود به گفتمان عدالتخواهي و به لرزه درآوردن كاخ سرمايه داري به پيروزي رسيدند و به اربابان قدرت و ثروت ثابت كردند كه به هيچ وجه تحت تأثير تبليغات مسموم آنان قرار نخواهند گرفت. اگرچه گفتمان انقلاب در حماسه سوم تير به پيروزي رسيد اما اين تازه آغاز راه بود چراكه به فاصله كمي پس از انتخابات، جريان مغلوب ساكت ننشست و با استفاده از  دستگاههاي تبليغاتي و بنگاههاي دروغ پراكني خود ، همان هجمه ها و تهمتها را در سطحي گسترده تر عليه يك دولت برخاسته از اراده ملت تكرار كرد و در اين چهار سال بيش از 320 هزار دروغ و تهمت را به اين دولت نسبت داد. اما اقدامات جريان مافيايي قدرت و ثروت به محدوده تبليغاتي و رسانه اي ختم نشد بلكه با كارشكني و اعمال نفوذ در خدمات دولت درصدد ناكارآمد جلوه دادن آن نزد افكار عمومي جامعه برآمدند. به عنوان يك نمونه از هزاران اقدامات كثيف آنان مي توان به قطع گاز مناطق شمالي كشور در زمستان سخت سال 86 اشاره كرد.

   اين تبليغات منفي و سياهنمايي ها از حدود سه ماه قبل از انتخابات 22 خرداد وارد فاز جديدي شد و شديدتر از گذشته ادامه يافت. اما اينبار در كنار همه ي تخريبها مقوله اي جديد وارد ادبيات تبليغاتي جريان مغلوب سوم تير گرديد و آن چيزي نبود جز تشكيك در سلامت انتخابات و طرح مسئله اي همچون كميته صيانت از آرا.

    از آنجايي كه از مدتها قبل از انتخابات ، نظرسنجي هاي بسياري از مؤسسات معتبر داخلي و حتي خارجي ، از شكست مجدد جريان انحصار طلب سازندگي و اصلاحات حكايت داشت ، طرح مسئله مذكور آن هم از سه ماه قبل از انتخابات هيچ توجيهي نمي توانست داشته باشد جز قبول شكست و اين جريان با فرار به جلو درصدد توجيه شكست خود بودند چراكه اگر حتي به اندازه يك درصد به پيروزي خود اميدوار بودند هيچگاه از مدتها قبل از 22 خرداد بر طبل تشكيك در سلامت انتخابات نمي كوبيدند.

   از جمله ابتكارات اين دوره از انتخابات ، مناظره هاي تلويزيوني نامزدها بود كه نقطه عطفي در عرصه شفاف سازي برنامه هاي آنان و تسهيل در انتخاب مردم به حساب مي آمد. همگان مناظره تاريخي 13 خرداد بين گفتمان امام(ره) و گفتمان جريان مافيايي را به ياد دارند كه در آن با افشاي بسياري از حقايق پشت پرده ، بغض فروخفته چندين و چند ساله ملت آزاد شد. اين مناظره در تاريخ سي ساله انقلاب آنقدر از اهميت برخوردار است كه اگر از آن تعبير به انقلاب چهارم كنيم كار بيجايي نكرده ايم. خاطرنشان مي سازد بسياري از سياسيون ، حماسه سوم تير 84 را تعبير به انقلاب سوم مي كنند و واقعه تسخير لانه جاسوسي در 13 آبان 58 هم به تعبير حضرت امام(ره) انقلاب دوم نام گرفت.

   اگرچه در اين انتخابات چهار كانديدا با گرايش هاي به ظاهر متفاوت به صحنه آمده بودند اما در عمل ثابت شد كه رقابت ، يك رقابت دو قطبي است كه در يك طرف آن انديشه هاي ناب حضرت روح الله (ره) و در طرف ديگر آن دگرانديشان ساختار شكن قرار دارند.

 سرانجام انتخابات فرارسيد و همانطور كه بسياري از مؤسسات معتبر داخلي و خارجي در نظرسنجي ها پيش بيني كرده بودند ، مكتب خمينيسم بار ديگر مورد تأييد امت انقلابي واقع شد و ملت آگاه و بيدار ايران اسلامي با دست رد به سينه قدرت طلبان ويژه خوار ، بر تمامي ياوه گويي ها و سياهنمايي هاي آنان مهر ابطال زدند.    

   از مدتها قبل از انتخابات كه اظهار نظرهاي كانديداهاي سه گانه بالاخص كانديداي مورد حمايت احزاب سه قلو (كارگزاران ، مجاهدين و مشاركت) با صراحت لهجه و شفافيت بيشتري ابراز مي شد ، تا حدي موجبات شك و ترديد نسبت به صداقت جريان مذكور را در اذهان فراهم مي نمود و هرقدر كه به موعد انتخابات نزديكتر مي شديم رفتارها و گفتارهاي آنان به اين ترديدها دامن مي زد. از همان ابتدا كه جريان مذكور رنگ سبز سادات را به عنوان نماد جريان خود در انتخابات اعلام كرد ، بي درنگ پروژه هاي آمريكايي انقلاب مخملين در اكراين و گرجستان در اذهان دلسوزان انقلاب تداعي شد كه اين مسئله را مقام معظم رهبري در بيانات خود در نماز جمعه تاريخي تهران مورد تأييد قرار دادند.

   در روزهاي منتهي به 22 خرداد ، اقدامات حلقه عمليات رواني جريان فوق ، موسوم به كميته ايكس اصلاح طلبان وارد فاز جديدي شد كه اين كميته دو هدف عمده را دنبال مي كرد: 1) تشويش اذهان عمومي 2) تشكيك در سلامت انتخابات. از جمله اين پروژه ها مي توان به طرح ترور نافرجام يكي از نزديكان كانديداي اين جريان در چهارشنبه قبل از انتخابات به منظور مظلوم نمايي و تحقق پروژه چهارشنبه داغ اشاره كرد. خاطرنشان مي سازد پروژه چهارشنبه داغ پس از افشاگري منابع آگاه و هوشياري مردم با شكست روبرو شد.

   و اما مهمترين پروژه كميته ايكس اصلاح طلبان كه از چند روز قبل از انتخابات به آن مبادرت ورزيده بودند ، سازماندهي اراذل و اوباش براي ايجاد اغتشاش در روز پس از انتخابات به بهانه تقلب در آراي مردم بود كه اين امر پس از نگارش نامه تهديد آميز رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام به مقام معظم رهبري شكلي جدي به خود گرفت. در قسمتي از اين نامه كه بيشتر خاطره تلخ نامه خيانت آميز آقاي منتظري به حضرت امام(ره) را در اذهان تداعي مي كند اينطور آمده است:" با اینهمه بر فرض اینکه اینجانب صبورانه به مشی گذشته ادامه دهم، بی‌شک بخشی از مردم و احزاب و جریانها این وضع را بیش از این بر نمی‌تابند و آتش‌فشانهایی که از درون سینه‌های سوزان تغذیه می‌شوند، در جامعه شکل خواهد گرفت که نمونه‌های آن را در اجتماعات انتخاباتی در میدانها، خیابانها و دانشگاهها مشاهده می‌کنیم. "

   در شام روز 22 خرداد و در حالي كه هنوز در بسياري از شعب اخذ رأي ، روند رأي گيري به اتمام نرسيده بود و بالتبع شمارش آرا در بسياري از حوزه ها آغاز نشده بود ، كانديداي جريان سبز با برگزاري كنفرانس خبري از پيروزي خود در اين انتخابات خبر مي دهد و همان شب با صدور بيانيه اي بر اين امر تأكيد مي ورزد!!!

   سرانجام در روز شنبه 23 خردادماه نتايج نهايي شمارش آرا از سوي وزارت كشور اعلام مي گردد و جريان مغلوب سوم تير 84 ، بار ديگر در 22 خرداد 88 سيلي محكمي از مردم مي خورد. اما همانطور كه از چند روز قبل از انتخابات قابل پيش بيني بود جريان مدعي قانونگرايي و اخلاق به رأي ملت تمكين نمي كند و با صدور بيانيه هاي تحريك آميز در صدد تشكيك در سلامت انتخابات و ايجاد آشوب و بلوا در سطح جامعه بر مي آيد. دامنه اين ناآرامي ها آنقدر گسترده مي شود كه در فاصله ي زماني حدود يك هفته تعدادي از خيابانهاي تهران و برخي شهرهاي كشور به عرصه جولان اغتشاشگران و فرصت طلبان تبديل مي شود تا تحت لواي اعتراض به تقلب در انتخابات!!! به تخريب اموال عمومي و خصوصي مردم بپردازند.

   اگرچه اين اغتشاشات در ظاهر به طرفداري از يك كانديداي خاص صورت مي گرفت اما نكته اي كه بايد بدان اشاره داشت اين است كه بسياري از اغتشاشگران همانطور كه بعدها مشخص شد اساساً اعتقادي به هيچيك از نامزدها نداشتند و با استفاده از فرصت پيش آمده در صدد انتقام جويي از نظام اسلامي و تلخ كردن حماسه شيرين 85 درصدي به كام ملت بودند چراكه پس از مدتي بسياري از حقايق پشت پرده و ماهيت واقعي آنان براي مردم آشكار شد و اكثر توده هاي مردم كه فريب جريان مدعي تقلب را خورده بودند صف خود را از آشوبگران جدا كردند.

   از همان ابتدا كه بحث تقلب در انتخابات مطرح شد و اين آشوبها و اغتشاشات در سطحي بدين گستردگي به وقوع پيوست ، براي بسياري از صاحبنظران به روشني آشكار بود كه ريشه ي اين ناآرامي نمي تواند ربطي به انتخابات داشته باشد و اساساً بحث تقلب در انتخابات يك بهانه است چراكه جريان مدعي ، كاملا به سيستم انتخاباتي ايران آشنايي دارند و ميدانند كه در اين سيستم به هيچ وجه امكان تقلب ميسر نيست.

   هدف اصلي جريان مافيايي قدرت و ثروت از سازماندهي اين اغتشاشات و ناآرامي ها آن هم در سطحي بدين گستردگي تنها يك چيز مي توانست باشد و آن هم تضعيف جايگاه ولايت فقيه و هدف قراردادن شخص رهبري براي تحقق پروژه براندازي نرم و انقلاب مخملين ، چراكه در اين سالها به ويژه پس از سوم تير 84 منافع جريان مذكور همواره در خطر بوده و از جهتي برملا شدن چهره واقعي اين منافقان در خلال مناظره تاريخي 13 خرداد 88 ، چشم طمّاعان به رداي رهبري را كور كرد بنابر اين جريان مذكور در صدد انتقام جويي از رهبري برآمد.

   شايد از خود بپرسيد چرا در اين نوشتار از هيچ شخصيتي نامي به ميان نيامد و بيشتر با عبارات كلي به ترسيم فضاي موجود پرداخته شد ، در پاسخ بايد اظهار داشت كه عرصه انتخابات عرصه رقابت بين اشخاص نبود و افراد و شخصيت ها جزئي از كل محسوب مي شوند. اساساً رقابت بين گفتمانهاست ، جنگ بين گفتمان اسلام ناب و اسلام آمريكايي است ، جنگ بين گفتمان عدالتخواهي و گفتمان سرمايه داري است ، جنگ ما جنگ فقر و غناست و در يك كلام ، نبرد بين حق و باطل است.

  شجره انقلاب اسلامي مردم ايران شجره اي طيبه است ؛ اگرچه طي سالهاي اخير برخي جريان هاي زر و زور و تزوير در سطوح مختلف نظام رسوخ كرده اند و برخي طلحه و زبيرها و انقلابيون شرمنده در صدد به انحراف كشاندن اين شجره طيبه بوده اند ، اما عصر كنوني عصر خميني است و عصر گذار از انحرافها است.

   حماسه سوم تير و به تبع آن 22 خرداد ، فقط يك پيروزي در محدوده جغرافيايي ايران نبود بلكه پيروزي همه عدالتخواهان و مستضعفان در سراسر جهان بود ؛ با اين پيروزي گفتمان جهاني امام و انقلاب بار ديگر احيا شد و عصر بيداري اسلامي وارد مرحله جديدي شد. نهضت جهاني مستضعفين در سراسر پهنه گيتي در حال شكل گيري است و جهان در حال آماده شدن است.

   نسل خميني در سراسر جهان در انتظار به سر مي برد ، در انتظار ظهور آن حقيقت الهي ، همان حقيقتي كه همه انبياء و اوليا آمدنش را نويد داده اند ، همان حقيقتي كه خداوند متعال در قرآن كريم بدان بشارت داده است:" وَ نُرِيدُ أن نََّمُنَّ عَلَي الَّذُِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الأرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أئِمَّة وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ ".

بي شك انقلاب اسلامي ملت ايران مقدمه اي است براي انقلاب جهاني آن سلاله نبوي و حقيقت الهي و مفسدان و مستكبران داخلي و خارجي بايد بدانند كه اين انقلاب به هيچ وجه تسخير پذير نيست و در آينده اي نزديك همه توطئه هاي آنان به خودشان باز خواهد گشت.        

   بار ديگر بايد اذعان داشت كه تحليل و بررسي وقايع اخير ، آن هم در سي سالگي انقلاب و در آستانه دهه پيشرفت و عدالت ، ما را به اين حقيقت رهنمون مي سازد كه انقلاب اسلامي در حال پوست انداختن است و براي اين مساله بايد درد بكشيم و خون بدهيم و چاره‌اي جز اين نيست البته بايد همه تلاش‌ها صورت پذيرد تا اين پوست‌اندازي با حداقل هزينه و كمترين فشار بر سينه دردآلود رهبري باشد. طبيعي است كه در اين راه پيروزي از آن مؤمنان است و سرنوشت مفسدان و منافقان هم اگر به اراده ملت تن ندهند و تسليم امر رهبري نشوند ، چيزي جز سرنوشت منتظري ها و بني صدرها نخواهد بود.

نوشته شده در یکشنبه 14 تیر1388ساعت 3:17 توسط محمد كبيري| |